مد در آخرین شب فستیوال کن
مد در آخرین شب فستیوال کن
آسیا آرگنتو، بازیگر و کارگردان ایتالیایی
آندریا آرنولد، کارگردان بریتانیایی و برنده جایزه ویژه داوران برای فیلم فیش تانک
رابین رایت پن، بازیگر آمریکایی
شارمیلا تاگر، بازیگر هندی
کری واشنگتون، مدل و بازیگر آمریکایی
ایزابل اجانی، بازیگر فرانسوی
شو کی، بازیگر تایوانی
آنا موگلالیس، بازیگر فرانسوی
ژنگ زی، بازیگر چینی
و در آن روز از نعمت ها سوال می شود....
و در آن روز از نعمت ها سوال می شود....
ای قوم به حج
رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید



اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید و[لى]
زیادهروى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمىدارد اعراف آیه 31

و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مىداریم تا در آن به
انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را
[یکسره] زیر و زبر
سوره اسرا آیه 16
.
.
.
.
.






و قسمت دوم این داستان
میدانستید برای ایرانیها جوك هم ساختهاند؟
در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می كرد كه سالها بچه دار نمی شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره ای روبرو شد؟
فكركنید. شما هم یك ایرانی هستید.
.
.
.
چهل
تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و
غر می زدند كه پس این مردك چرا مغازه اش را باز نمی كند.






































